• info@babakmaster.de

بررسی و تحلیل مدل های مدیریت فرایند دانش

بررسی و تحلیل مدل های مدیریت فرایند دانش

گزارش تحقیقی

بررسی و تحلیل مدل های مدیریت فرایند دانش

درس فرایندهای مدیریت دانش

تهیه کننده

بابک سرخپور

دانشجویان کارشناسی ارشد مدیریت فن اوری اطلاعات – مدیریت دانش

دانشگاه فردوسی مشهد

اردیبهشت 1393

 

مدل نوناکا

مدل مارپیچ(spiral ) دانش تاکوچی و نوناکا

تاکوچی و نوناکا نیز موفقیت شرکت های ژاپنی را در به دست آوردن خلاقیت و نوآوری مورد مطالعه قرار دادند. آنها به سرعت یافتند که این به دور از پروسه ی مکانیکی(ماشین نگری) دانش عینی میباشد. در عوض، آنها یافتند که نوآوری سازمانی اغلب ریشه در بینش های عمیق ذهنی دارد که میتوان آنرا به بهترین نحو به فرم استعاره، شعار یا نماد توصیف کرد.

 منشا مدل KM نوناکوو تاکوچی نیز مدل کل نگری ایجاد دانش و مدیریت “سرندیپیتی”(خوشبختی،نعمت غیر مترقبه) میباشد. قالب ضمنی/صریح فرم های دانش (بعد معرفت شناختی) و مدل سه تایی یا فردی/گروهی/سازمانی اشتراک گذاری و اشاعه ی دانش(بعد وابسته به هستی شناسی) نیز برای به وجود آوردن و تولید نوآوری لازم میباشند.

نوناکا و تاکوچی این امر را مورد بحث قرار میدهند که عامل کلیدی برای سابقه ی مسیر موفق کسب و کار ژاپنی ها در نوآوری ریشه در روش ضمنی برای مدیریت دانش دارد. آنها ادامه میدهند که فرهنگ غرب، داننده و دانسته شده را به عنوان موجودیت های جدا و مستقل در نظر میگیرد. (به روش شناختی ارجاع دارد که به ارتباط و ذخیره ی دانش صریح اهمیت بیشتری میدهد).

بر خلاف آن، ژاپنی ها با خصوصیات ساختاری زبانشان و با تاثیراتی مانند زن بودیسم به یگانگی بشریت و طبیعت،بدن و ذهن، خود و دیگران اعتقاد دارند. بر این اساس، ممکن است برای مدیران ژاپنی آسان تر باشد که در پروسه ی “اشغال کردن” شرکت کنند. اشغال کردن واژه ای است که توسط پولانی به کار گرفته شده است تا درگیری با اشیاء را با خود-درگیری و تعهد تعریف کند تا دانش را به وجود آورد. در چنین محیط فرهنگی، دانش اصولا دانش گروهی میباشد، که به سادگی تبدیل و تجهیز میشود ( از ضمنی به صریح، با بعد معرفت شناختی) و به صورت آسان انتقال داده میشود و به اشتراک گذاشته میشود.(از فرد به گروه به سازمان در بعد وابسته به هستی شناسی).

نوناکت و تاکوچی اهمیت دو روش را از دیدگاه های فرهنگی، معرفت شناختی و سازمانی مورد تاکید قرار میدهند تا ابزار عملکردی و فرهنگی جدیدی را برای سازمان های ایجاد دانش بهتر اکتساب کنند. ساخت آنها از سازمان مافوق متن نیز نیاز برای ادغام ایده های مخالف سنتی غرب و مکاتب ژاپنی افکار رسمی میکند.

ثابت شده است که مدل نوناکا و تاکوچی یکی از قوی ترین مدل ها در KM است و در بسیاری از مجموعه ها استفاده میشود. یکی از بیشترین نقاط قدرت آن سادگی آن است-هم در فهم اصول اساسی مدل و هم در توانایی برای داخلی کردن سریع(فهم سریع) و به کارگیری مدل KM. یکی از نقاط ضعف مدل از لحاظ اعتباراین است که،به نظر نمیرسد که برای توضیح تمام مراحل مشمول در مدیریت دانش  کافی باشد. مدل نوناکا و تاکوچی بر انتقال دانش بین دانش ضمنی و صریح تاکید دارد، اما مدل، موضوعات وسیع تر را که نشان میدهد چگونه تصمیمات با تغییر نسبت غیر معین هر دو فرم دانش اتفاق می افتند مورد خطاب قرار نمیدهد.

نوناکا و تاکئوچی در مطالعه شرکتهای ژاپنی و آمریکایی به این نکته اشاره می کنند که در رویکرد غربی ، سازمان به عنوان ماشین (( پردازشگر اطلاعات )) تصور می شود که اطلاعات محیط خارجی را به منظور انطباق با شرایط جدید پردازش می کند. گرچه این دیدگاه به تبیین چگونگی کارکرد سازمان اثربخش می پردازد ولی یک محدودیت اساسی دارد  و آن اینست که این رویکرد، به واقع نوآوری را تبیین نمی کند . لذا بنا به اعتقاد نوناکا ، برای تبیین نوآوری سازمانی ما نیازمند پردازش نظریه جدیدی از دانش آفرینی سازمانی هستیم. (موری و همکاران ،2000)

نوناکاو تاکو.چی با ذکر تفاوت میان دانش ضمنی و آشکار به تفاوت میان ویژگیها و رویکردهای کاری ایالات متحده و ژاپنی اشاره دارد. آنها در مطالعه تطبیقی سازمانهای ژاپنی و آمریکایی چنین استدلال می نمایند که ژاپنی ها بیش از آمریکاییها به دانش جمعی ارزش می نهند . ژاپنی ها به ارزش دانش ضمنی تاکید زیادی دارند واز یک فرهنگ نوآوری و بهبود مستمر برخوردارند. در مقایسه با آن رویکردی که آمریکایی ها در پیش می گیرند بیشتر جنبه مکانیکی ، عقلانی ، منطقی و کمی داردو به ندرت منجر به نو آوری می گرددو عمدتأ مبتنی بر راه حل های کاری متداول و رایج هستند.

بنابر اظهار نوناکا وتاکئوچی (1995) فرايند دانش ضمنی و دانش آشکار دو مقوله ی کاملأ جدایی از هم نیستند، بلکه وابسته به هم ومکمل یکدیگرند . این دو نوع دانش در فعالیتهای خلاقانه انسانی باهم در تعاملند. لذا الگوی پویایی که نوناکا از دانش ترسیم می کند، براین مفروضه اساسی استوار است که دانش انسانی در تعامل اجتماعی دانش ضمنی با آشکار ، خلق و توسعه می یابد. نوناکا و تاکئوچی (1995) این تعامل را فرایند تبادل دانش  می نامند.

wpbabakskr

    Leave a Reply

    All original content on these pages is fingerprinted and certified by Digiprove